خودش که میگوید a lot a lot...
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
خودش که میگوید a lot a lot... . امروز هوا آفتابی است. دیروز هم تا ظهر آفتابی بود و یهو حوالی عصر شد باد و طوفان و رگبار! حوالی جون و جولای داستان همیشه اینجوری است! چند وقتی است با دختری آشنا شده ام. دختر خوبی است. حالا این *خوب بودن* خودش تعاریف و تعبیرهای متفاوتی دارد. دختر شادی است. زنده است و نف...
ترکیب عجیبی است
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
از آخرین باری که اینجا را آپدیت کردم خیلی گذشته است. آنقدری که خودم هم یادم نمی آید. باید بروم و گذشته وبلاگ را چک کنم. خیلی چیزها تغییر کرده است. اولیش شاید این باشه که درسم تمام شد! بله! دفاع کردم و آن مدرک کوفتی را گرفتم و تمام! به قول بچه ها The end.. حالا باید دنبال کار باشم. اینجا کرونا همه چی...
ما را انداخته وسط بهترین های سیاوش قمیشی
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
دیروز هوا اینقدری آفتابی بود که شلوارک به پا بودم، الان اما دارد باران می بارد. نم نم!منگه های حیدو هدایتی را روی یوتیوب گوش میدهم و این متن را مینویسم. انگار سازمان بهداشت جهانی گفته روند واکسینه شدن اروپایی ها به طور غیر قابل قبولی کند است! خب راست میگوید، واقعا روند کند است و انگار مدیریت بحران ر...
ترکیب عجیبی است...
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 19:57
از آخرین باری که اینجا را آپدیت کردم خیلی گذشته است. آنقدری که خودم هم یادم نمی آید. باید بروم و گذشته وبلاگ را چک کنم.خیلی چیزها تغییر کرده است. اولیش شاید این باشه که درسم تمام شد! بله! دفاع کردم و آن مدرک کوفتی را گرفتم و تمام! به قول بچه ها The end.. حالا باید دنبال کار باشم. اینجا کرونا همه چیز...
ما را انداخته وسط بهترین های سیاوش قمیشی..
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 19:57
دیروز هوا اینقدری آفتابی بود که شلوارک به پا بودم، الان اما دارد باران می بارد. نم نم!منگه های حیدو هدایتی را روی یوتیوب گوش میدهم و این متن را مینویسم. انگار سازمان بهداشت جهانی گفته روند واکسینه شدن اروپایی ها به طور غیر قابل قبولی کند است! خب راست میگوید، واقعا روند کند است و انگار مدیریت بحران ر...
اینتروداکشن!
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 6:24
دارم Introduction رو مینویسم.. رادیو داره آهنگ شمالی پخش میکنه، اینجا وسط اروپای شمالی، دلم برای یه ماشین اپل دو نفره و جاده های ایران تنگ شده. نیم ساعت پیش فیلم "دست های آلوده" رو دیدم. خاطرات یک دهه پیش یادم اومد... عمر چه زود میگذری.... زمان چه بی رحمی ....
خودش که میگوید a lot a lot... .
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:56
امروز هوا آفتابی است. دیروز هم تا ظهر آفتابی بود و یهو حوالی عصر شد باد و طوفان و رگبار! حوالی جون و جولای داستان همیشه اینجوری است! چند وقتی است با دختری آشنا شده ام. دختر خوبی است. حالا این *خوب بو
هم برای او هم برای خودت هم برای همه آدم های دنیا.. .
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
ساعت حوالی ۱۰ صبح است. هوا بارانی است. اینجا حالیش نمیشود که بهار است یا تابستان! حالیش نمی شود باران هم حدی دارد. اینقدری باران میآید که .... خسته کننده شده است دیگر. تا رسیدم Office سر تا پا خیس شده
Let the river flow...
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
دختری مرا پای پله ها بوسید. با چشم هایی سبز رنگ و موهایی Blond و بلند... دختری موهایم را نوازش کرد. میگفت چشم هایم زیباست. میگفت Your smile make me happy... دختری با موهایی بور و چشمان آبی برایم شام
هی خٍدااااااا
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
دیروز از آن روزهای بد بود. از آن روزهای خیلی خیلی بد. کد پروژه ام کار نمکیند و Bugی دارد که نتوانستم توی چند هفته قبل پیدایش کنم. هفته بعد هم جلسه ای دارم و ددلاین هایی که توی ماه اینده باید کار را بر
Ughhhhhhhhhh.....!
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
چند دقیقه پیشت جلسه ام با استادم تمام شد. جلسه ی بدی نبود. الان در حال چایی خوردنم و نوشتن این چند سطر. گرفتن چایی و coffee برای ما دانشجوهای پی اچ دی رایگان است. دانشجوهای ارشد کارت مورد نظر را برای
کاش گوریلی بودیم از درختی بالا رونده... .
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
حالمان خوب نیست. حالمان شاید خیلی بد هم باشد. ذهنمان درگیر است. درگیر چیزهای بیخود. درگیر بولشیت هایی صورتی. ما فقط انسانیم. تنها گناهمان همین انسان بودن است. کاش روباهی بودیم, دنبال جفت گشتنده در جنگل های استرالیا. کاش سگی بودیم در یک خانواده مهربان اسکاتلندی. کاش گربه ای بودیم فربه در دستان یک پیر...
پدربزرگ هم رفت....
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
پدربزرگ, هم رفت. 94 سال. تقریبا یک قرن میشود. یک هفته ای بود که هر روز میخواستم زنگ بزنم و حال و احوالی کنم اما وقت نمیشد. اختلاف ساعت با وطن کار را سخت میکرد. تا اینکه خبر دادند که پدربزرگ پر کشید و ب
Record, City Center
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 18:58
دلم میخواهد که خیلی چیزها را اینجا بنویسم اما دستم به نوشتن نمی رود. تازگی ها به این فکر افتاده ام که شاید به جای نوشتن صدایم را record کنم. نمیدانم شاید بهتر از نوشتن باشد. نگه داریش ولی احتما دردسر های بیشتری دارد. قرار است با همکارن امروز برویم City Center. قرار است مهمانشان کنم ....
Rest in peace
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 12:59
صدا قطع و وصل میشد..انگار روی همان قبر بی بی خاکش کردند.. .داییدایی رفت... .
گفتم مامانجون دردت تو سرم تسلیت میگم بهت...
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 12:59
امروز ۱۰ آپریل است. هوا آفتابی است اینجا. به قول این فرنگی ها Finally spring is here. دو هفته دیگر با شرکتی که پروژه ما را support میکند جلسه داریم و من هنوز هیچ کاری برای آن جلسه انجام نداده ام. امروز صبح قبل آمدن به office به مامانجون زنگ زدم. دیروز هم زنگ زده بودم ولی انگار رفته بود مراسم ختم دا...
مجبور است حالا به ترک وطن فکر کند..
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 12:59
سرما خورده ام انگار. اینجا وقتی سرما میخوری باید خوب از خودت مراقبت کنی. دکترهایشان شبیه دکترهای ایران نیستند که تا بروی ببندنت به آنتی بیوتیک و پنی سیلین و یک هفته ای خوبت کنند. صبح قبل آمدن به آفیس به مامانجون زنگ زدم تا صدایش را دوباره بشنوم. صبحم تا رسیدم یکی از همکاران شرکتی که توی ایران آنجا ک...
لندن-سرنوشت-داغان شدن
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:44
ازین به بعد سعی میکنم اینجا را آخر هفته ها آپدیت کنم. بهتر است برایش زمان مشخصی باشد. هرچند نوشتن زمان نمیشناسد ولی محدودیت هم گاهی بد نیست. ذهن را تشنه تر میکند. حالا از همه ی اینها گذشته خبر آتش سوزی برجی در لندن هم قوز بالاقوزی شده است برای خودش. بین کشته شدگان انگار چند ایرانی و پناهجوهای سوری ه...
گاهی وقت ها باید خیلی ها رو با احترام تمام قد حذف کرد!
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:44
حالم بد نیست. خیلی خوب نیست ولی بد هم نیست. گاهی باید مغرور بود. گاهی باید واقعا به چیزهایی که داریم بالید و به خاطرشان حتی مدتی مغرور بود. حالا نیازی به فحر فروختن نیست ولی گاهی فقط گاهی برای خالی نبودن عریضه مغرور بود. خیلی هم نمیشود خوب بود. خوب بودن تعریف دارد و معیار. چیزی نیست که با یک متر بشو...
فستیوالزززززز
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:44
یادم رفت بگویم. این روزها اینجا توی اروپای شمالی Festivals زیادی برگذار میشود. من هم فقط interested میزنم توی فیس بوک!تا حالا نرفته ام هیچ کدام را. ولی باید برم. برویم و شاید Just shake itی کردیم!خوشمزه شده ام این چند وقت! خودم هم حسش میکنم این بار لوس بودن را گاهی...! + نوشته شده در چهارشنبه یکم شه...